داستانِ بابا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادینِ گذارِ سالِ کهنه به سالِ نو است.
پیرمردی که بابا نوروز یا عمو نوروز خوانده میشود، به دیدارِ پیرزنی میرود به نامِ ننه سرما، که به گونهای بانوی بابا نوروز شمرده میشود. بر پایۀ افسانههای گفتاری، ننه سرما، در درازای سال، تنها در این شب است که میتواند بابا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، بابا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.[۵]
بازگفتِ دیگری از این داستان میگوید که ننه سرما، در نخستین روزِ بهارِ هر سال، چشمبهراهِ عمو نوروز میشود تا او را ببیند؛ اما پیش از آمادنِ او، از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن، درمییابد که عمو نوروز آمده و رفته است.[نیازمند منبع]
.
برچسب: عمونوروز,
نویسنده: میلاد زارعیان